محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3377
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شير را مىكشى و شير را نگه مىدارى . » ابن خازم گفت : « واى تو ، كسى همانند زهير را بكشيم ؟ پس كى براى نبرد دشمن مسلمانان به جا ماند ، كى براى زنان عرب بماند ؟ » گفت : « به خدا اگر تو نيز در خون برادر من شركت كرده بودى مىكشتمت . » گويد : يكى از مردم بنى سليم به پا خاست و به ابن خازم گفت : « در مورد زهير خدا را به ياد تو مىآورم » موسى به دو گفت : « او را نر دخترانت كن » گويد : ابن خازم خشمگين شد و دستور داد او را بكشند . گويد : زهير گفت : « مرا حاجتى هست » گفت : « چيست ؟ » گفت : « مرا جداگانه بكش و خون مرا با خون اين سفلگان آميخته مكن كه گفتمشان تسليم نشوند و محترمانه بميرند و با شمشير كشيده سوى شما آيند . به خدا اگر چنين كرده بودند پسركت را مىترسانيدند و او را چنان به خود مشغول مىداشتند كه از خونخواهى برادرش غافل ماند اما نپذيرفتند . اگر چنان كرده بودند هيچيك از آنها كشته نمىشد تا چند كس را بكشد . » گويد : پس بگفت تا او را به كنارى بردند و خونش بريختند . مسلمة بن محارب گويد : احنف بن قيس ، وقتى از آنها ياد مىكرد مىگفت : « خدا ابن خازم را لعنت كند ، مردان بنى تميم را به عوض پسرش كه كودكى ناچيز و احمق بود و همسنگ يك كرم نبود كشت ، اگر يكيشان را به عوض او كشته بود بس بود . » گويد : بنى عدى پنداشتهاند كه وقتى مىخواستند زهير بن ذويب را بردارند ، نپذيرفت و بر نيزهء خويش تكيه كرد و دو پاى خويش را فراهم آورد و از خندق